من نمیخندم اگر بادکنکی میترکد :)
نوشتههامو زیر و رو میکردم. چقدر زیبا توصیف میکردم احوالاتم رو. چه احساسات عمیقی رو جا دادهبودم زیر لایهها و خط و خطوط و کلماتم. صدای ساز میاد؛ احتمالا ویولون. کجام؟ تو اتاقت. امشب یکم دلگیر شد. بااینکه درحقیقت چیزی نبودا ولی خب شاید یادی، حرفی، نگاهی و یا اون تهموندههای تو دلم در گذر زمان باعث شد امروز ۲،۳باری اشکام راه بیوفتن. امروز خیلی تو گوشیم بودم که از ۱۰۰ صبح رسیدم به کمنوریِ یهویی۵درصد الان؟. نگرانی؟ نه خب.. ولی امیدوارم، امیدوارم بشه:). راستی نگفتم، من پیشی ناز کردم برای اولینبار:).
فقط یهچیزی یادم رفتهبود و با خوندن نوشتههام یادم اومد، اونم قهوهی ترک بود.. :) چقدر دوستش داشتم و الان طعمش فراموش شدهس برام...