مِه

۸ مطلب در خرداد ۱۴۰۲ ثبت شده است

چی برام میمونه

سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۴۰۲، ۰۶:۲۵ ب.ظ

به چیزای خوبی فکر نمیکنم 

پر میشه ذهنم از احتمال 

احتمال چیزایی که دلم نمیخواد تجربشون کنم 

یا حتی کسی تجربه کنه

اما مشابه اینا، در ابعاد کوچیکتر یا وسیعتری برام اتفاق افتادن 

حالا ذهنم نشسته داره همه چیو به هم سیم کشی و وصل میکنه 

نشسته میگه ببین فاطمه خانوم، آره... اگر اینجوری بشه، اونجوری میشه! 

جالب اینجاس یه نکته مثبت هم توش پیدا نمیکنم 

و نمیخوام با خانوادمم در میون بذارم 

آدم نباید هرجا شد از ترساش و غماش بگه 

یهو دیدی یاد گرفتن چیکار باید بکنن... میدونید چی میگم که؟ :)

  • ۰ نظر
  • ۳۰ خرداد ۰۲ ، ۱۸:۲۵

هیشوخت همیشگی نیست

يكشنبه, ۲۸ خرداد ۱۴۰۲، ۰۴:۵۶ ب.ظ

بااینکه دیگه برام عادی شده و بابتش ناراحت نمیشم اما خب.. 

خب این برام سوال شد که چرا اصلا من بخوام تو این شرایط قرار بگیرم خواسته یا ناخواسته؟ 

اهوم 

  • ۰ نظر
  • ۲۸ خرداد ۰۲ ، ۱۶:۵۶

می‌خندم.... :)

دوشنبه, ۲۲ خرداد ۱۴۰۲، ۰۹:۰۹ ب.ظ

بذارید تو حال خودم باشم... منو بیرون نکشید... سعی نکنید، نمیشه... تنها بلند میشم من... قول میدم فقط بهم زمان کوتاهی بدید... لازم نیست درک بشیم، لازم نیست کسی مارو بفهمه... کسی از عمق درد ما آگاه نیست و نمیشه... عیب نداره

یه پلک بزن :)

  • ۰ نظر
  • ۲۲ خرداد ۰۲ ، ۲۱:۰۹

من زود دلم میگیره

جمعه, ۱۹ خرداد ۱۴۰۲، ۱۰:۳۷ ب.ظ

صدای یه دختر بچه 

یه نگاه 

در مورد فلان موضوع حرف زدن 

روز کوفت 

فلان.. 

تولد 

آزادی

روسری 

خونواده 

شغل 

درس 

حرف 

حرف 

طعنه 

گوه 

..........

یعنی عصبی میشم 

دلم صاف نمیشه انگار 

فقط دلم میخواد دور شم 

تا یادم نیاد

  • ۰ نظر
  • ۱۹ خرداد ۰۲ ، ۲۲:۳۷

چون من قبلا می‌گفتم که شماهم بگید برام

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۴۰۲، ۰۶:۲۷ ب.ظ

سَلآم :)

حرف بزنید شمام.. از حالتون، فکراتون و کاراتون

دغدغه‌هاتون 

اون چیایی که اگر بود، الان بهتر بود و بهتر می‌گذشت 

  • ۰ نظر
  • ۱۸ خرداد ۰۲ ، ۱۸:۲۷

مینوشتم

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۴۰۲، ۰۳:۴۸ ب.ظ

؛ که من حل شدم

... به گمونم

  • ۰ نظر
  • ۱۶ خرداد ۰۲ ، ۱۵:۴۸

یه جمعه‌ی دیگه؛

جمعه, ۱۲ خرداد ۱۴۰۲، ۰۳:۲۶ ب.ظ

حداقل منکه خجالت می‌کشم یه چیزایی رو از خودم بگم! مثلا بگم از فلانی بدم میاد؛ چونکه...

به اون حسادت می‌کنم، چونکه... 

نمی‌گم، چون... 

؛ 

اینها همش منشأ درونی دارن 

و این سه نقطه‌ها، فهمیدن و درک کردنشون برای شنونده سخته 

مگر اینکه طرف خودش ازین سه نقطه‌ها تو دل و فکرش وجود داشته باشه، بفهمه منو 

.

چاووشی و سیاه قلم و قهوه بعد از حمام 

.

ازین گل‌های رونده‌ی ســبــز تو خونه باید باشه 

.

دوست دارم از حال و احوال شما بدونم 

دوست دارم کامنت‌هامو عمومی کنم -یکم دوست دارم 

دوست دارم کانال بزنم و به اونایی آدرسشو بدم که پیششون احساس امنیت دارم. مسخره‌م نمی‌کنن. سوال براشون پیش نمیاد. عادی و‌ دوستانه هستن. براشون چیزی عجیب نیست... 

.

چرا باید زندگی من بعد از یه آزمون شروع بشه؟ البته خب این توی ذهنم هست.. 

وگرنه من هیچ‌وقت نمی‌خوام به چیزی محدود بشم مگر اینکه خودم اون محدودیت رو انتخاب کنم 

بنابراین...؛ آره. 

  • ۰ نظر
  • ۱۲ خرداد ۰۲ ، ۱۵:۲۶

خب؟ لطفا لطفا

شنبه, ۶ خرداد ۱۴۰۲، ۱۰:۱۵ ب.ظ

ببین اصلا چیز سختی نیست. تموم میشه. رد شو، نمون. لطفا. یه عالمه چیزای جور وا جوره برای تجربه کردن، برای زندگی کردن و واسه زنده موندنت. سخت نگیر، سخت نیست. بهرحال یه روزی تو هم تموم میشی. برای چی غصه؟ برای فردایی که شاید نباشه؟. نه یه ثانیه قبل، نه یه ثانیه بعد. لطفا. لطفا فاطمه. ارزششو نداره، خب؟ تو که می‌دونیش. تو که فهمیدیش.. 

  • ۰ نظر
  • ۰۶ خرداد ۰۲ ، ۲۲:۱۵