میگی همهچیو میگی
ولی نمیگی. نمیگه.
و؟ و تمومه با چیزایی که نفهمیدی و نفهمید.
نه که بگم مهمهها. که اگر مهم بود، اصلا وجود نداشت که بخوام درموردش بنویسم الان.
میمویسم از چیزایی که فقط گذشت یا قراره بگذره.
چون من الان خوابم نمیبره و بهنظرم ۱ساعتی که خرج فیلترشکن و دیدن شو کردم شق پول بود و زنستیزی و مدل قاه قاه خندیدن آدمایی که بلدن چجوری پول در بیارن.
یه جوش دردالو رو گونمه.
بغل میخوام، گنده.
آها... داشتم می گفتم...
یهجا بهم گفت من فهمیدم از طرز حرف زدنت که از دستم ناراحتی.
بعدش میدونی چیکار کرد؟
حرف نزد. نزد. نزد. بعد ازینکه فهمید.
خب چرا نتونستی ازم عذرخواهی کنی؟
یا چرا حتی نتونستی کاری که ناراحتم کرد رو انجام ندی؟
آره آدما تغییر میکنن یا خود واقعیشون رو نشون میدن به مرور...
منم برای بعضیها دختر بدیام.
منم یهجاهایی و پیش یهسریها زدم زیر حرفها و عقایدی که بهشون پایبند بودم مثلا.
ولی مهم نیست.
جدی نگیر چون من فقط چای خوردم و خوابم نمیبره!
فکر کن قهوه انقدر گیرا نبوده برای من!
- ۰۴/۰۷/۲۵