فقط یکم...
چهارشنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۱، ۱۲:۴۳ ب.ظ
سردمه، گرسنمه و کنار باغچه کتابخونه نشستم و احتمالا پالتوی نازنینم خاکی شده.
_همین الان یه دختر بچه ابتدایی پرید داخل یه کتاب هم دستش بود. اِی کوچک-
غمگین و غریب و سردرگمم.
داخل نمیرم و همینجا بیرون میشینم-
- ۰۱/۰۹/۳۰
- ۲۶ نمایش