مِه

۵ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

ازینکه یک کالبد نیستم.

شنبه, ۱۴ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۰۳ ب.ظ

احتمالا به‌دلیل اینکه یک ظاهر نیستم، یک جسم نهفته زیر اجسام و اشیا نیستم. احتماا به‌ این دلیل که غمگین که می‌شوم، چیزی از درون حالت گرفتگی و مچالگی به خود می‌گیرد. اصلا به‌خاطر اینکه غمگین می‌شوم، به‌خاطر اینکه چیزی در من وجود دارد که مرا غمگین می‌کنم، اصلا چیزی در درون دارم. چیزی درونِ این جسم دارم. شاید به‌خاطر اینکه من کلی جسم می‌بینم که کاپشن و پالتوهای اوور سایز مُد روز را بر تن دارند. شاید به‌خاطر اینکه آن‌طرف‌تر کسی توی خیابون روی پاهایش پتوی پلنگیِ سبز و زردی داده‌است و همین امشب هم باران بارید. دلیلش پوشاندن جای‌ آبله‌مرغانم هست با خیلی کرم. خیلی کرم و آخر هم محو نشدن تمام و کمال آن. شاید حتی تلاشم برای پنهان کردنش. برای پنهان کردنم. برای اینکه حتی نمی‌دانم چرا. برای اینکه من غمگین می‌شوم. من دل دارم. دل من نمی‌دانم کجای من است. برای اینکه هرکجای من باشد؛ همه‌اش می‌گیرد. کاش قطره بارانی بودم. کاش موسیقی توی گوشم بودم. که احساسی را برمی‌انگیختم اما احساسی نداشتم. 

حق من

جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۴۸ ب.ظ

واقعا یه‌دوره‌هایی از زندگی‌م خیلی دختر حساسی‌ می‌شم

صدای دهن وقت غذا خوردن

حرکت دست‌ها 

اون حالات ناخودآگاه آدما وقتی تو فکرن یا غمگینن 

حرف زدنشون

مدل صحبت کردنشون 

بی‌فکری‌هاشون و به فکر بقیه نبودن

حتی زیادی به فکر بقیه بودن

میون اینا 

به این فکر می‌کنم حق من خیلی بیشتر و بهتر بود 

دلم می‌خواست ایتالیا باشم

حالا مسخره‌س که بیای به من بگی دهنت سرویسه که خونه گیرت بیاد اونجا و وصعیت مالیشون و فلان

من از آرزوهام دراین لحظه می‌گم

واقعا از آدما

از اون دختره‌ی نفهمی که امروز به مامان داشتم می‌گفتم حتی قیافه‌ش هم فلان بود، بدم میاد

یادمه تو خواب یه‌جوری با لبخند حرص درآر و آرامشی باهاش حرف می‌زدم که دلم خنک می‌شد ازینکه به‌هم می‌ریزه و صداش می‌ره بالا 

آره

کاش یه کوله‌ی مشکی داشتم 

یا سبز پررنگ

یا شکلاتی

بعد یه کتاب گنده‌ای که حداقل منو تا ۱ماه تمااااام و هرروز نگه داره تو صفحاتش رو میکردم توش

طرح ال پاچینو که خوده خودش بود و خسرو شکیبایی رو تو کیفم می‌گذاشتم 

بعدشم میرفتم یه‌گوشه که مثل امروز قهوه‌م رو تلخ خوردم، با قهوه‌م طراحیامو تموم می‌کردم

گیاهامو آب می‌دادم

تو خونه‌م هم سوتین نمی‌پوشیدم و نگران سرد شدن هوا نبودم

با گربه ها هم مهربون بودم 

 

 

 

کوشولو کوشولو 

دوری ها و دلتنگی هایی که می ارزه

يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۵۶ ق.ظ

ازینکه من به خانواده‌م باید یه‌چیزایی رو یادآوری کنم یا یاد بدم، اصلا حس خوبی نمی‌گیرم. از مقاومتشون هم که بدتر...!

بخاطر همون یه دونه آدمی که دوستمون داره

بخاطر بچمون

خانواده‌مون

ما عزیزیم و عزیزی داریم 

واقعا درسته که آدمی که خودشو دوس نداره، بقیه رو هم نمیتونه دوس داشته باشه 

دیگه واقعا هیچی نگفتم 

خودمو از مسائل خانوادگی یه جورایی تا حد زیادی کنار کشیدیم

من واقعا روانشناس نیستم

ای کاش خانواده م می‌دونستن بابت مسائلی که راحت حل میشه، خودشونو دیگرانو اذیت نباید بکنن 

و من 

منم اینجام.منم واقعا اذیت میشم

و میدونید

وقتی به بعضیا میگی این یه جا، من اذیت میشم ازت یا شدم، درستش نمیکنه‌ها.. فقط یه حالت تدافعی میگیره که احساس بازنده بودن میکنه، احساس دوس نداشته‌شدن میکنه.. 

من هیچوقت نمی‌خوام وتقعا همچین زنی بشم

هیچوقت دلم نمیخواد آدمای نزدیک به من این مدلی باشن 

کسایی که آرامش رو از خودشون و عزیزانشون میگیرن 

درسته 

زندگی کوتاهست

آدمارو باید با تفاوت ها و اشتباهاتشون هم پذیرفت اما این حرف همیشه صادق نیست! تو همه مسائل صادق نیست واقعا! 

خسته‌م واقعا

واقعا می‌گم

ir

جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ب.ظ

ازینجا

آدمای اینجا

همه چیش

از قیمت پراید

از دلار

نفت 

بنزین

اون هوای سنگین بد بوی شهر

از اون چادریایی که چش غره میرن

از اونایی که احمق و ادای روشن فکرا رو در میارن

آدمای افراطی

ازینایی که نمیفهمم لذت ۱ثانیه متلکت انداختنشون دقیقا بخاطر چیه

فضولای زندگی‌ت

آدمای تند 

بدبختی

مریضی

گدایی 

گربه های لاغر شهر که چششون به پلاستیک تو دستته و هیچی برای اونا وجود نداره توش

از افراد خودخواه

ازون مردایی که دیشب تو اخبار اعتراض داشتن چرا سینما اییینه؟

حالم خوب نیس

از قناعت کردن حالم خوب نیس

اتفاقا من دلم میخواد ولخرج باشم

مصرف گرا بشم

میخوام مازراتی بخرم اما بلد هم نباشم برونم

از اون چص تومن حقوقی که معلوم نیس کجا برم خدمت کنم و بریزن تو حسابم 

ازینکه خدا میدونه منو قابل بدونن اصلا واسه خدمتشونو کردن؟ 

من نمیگم همه جا گل و بلبله 

حداقل ‌های اونا برای ما حداکثره

انگار فقط ما ظاهریم 

ظاهرمون خوبه

دلامون نه

حالا همون ظاهرمونم داره داغون میشه

با اون کاپشن سوراخت باید بری مدرسه چون کاپشن کم کم ۲، ۳تومنه عزیزم

وای 

باورم نمیشه

یه موقع یه مانتو ۱۰۰ و خورده ای بود، چقدر به‌نظر گرون میومد

الان چی؟ 

بعد تو خودت بیا جای ما زندگی کن

جای آدمای عادی

با دغدغه های ما

دووم آوردی؟ نه‌خیر 

پس تقصیر کیه دقیقا؟

اصلا تقصیر ماعه :)

چون ما خاورمیانه‌ایم

تو این کشوریم

و بچه دار شدیم 

وای.. فقط این طرح ها و حرف ها و حمایت ها برای فرزند آوری

بااون آمارهای کاهش یافته از باروری و زایمان تو کشور... 

چرا باید اینجا بچه دار شد؟ 

من خودم به چشم خودم بدتر شدن وضعیت و اقتصاد و سلامت خانواده و روحیه ها و.. دیدم 

الان چه تضمینی هست برای نسل بعد از من؟ 

فکر کردی با پول شیرخشک و پوشک و سخنرانی میشه بچه آورد؟

با بی عقلی اما، چرا 

میشه

ذخیره پیش‌نویس

چهارشنبه, ۴ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۴۴ ب.ظ

همه‌چی تو سرم قاطی شده