مِه

۴ مطلب در خرداد ۱۴۰۱ ثبت شده است

منکه دارم زندگیمو میکنم

يكشنبه, ۸ خرداد ۱۴۰۱، ۱۰:۴۳ ب.ظ

منکه دارم زندگیمو میکنم باور نکن حالا اونقدرام... سرم تو کار خودمه، بعد تو میای تو سرم 

حتی فکر به اینکه بتونم کنارت باشم، میخندونه منو 

من کارامو ریز به ریز سعی میکنم بنویسم. میدونی مثلا چی مینویسم؟ از فلان ساعت تا فلان ساعت___ آهنگ، خیال، و... 

خیال! 

از دستم در میره، به خودم میام میبینم واقعا زشته یه همچین بازه ی زمانی گنده ای رو بزارم بنویسم خیال مثلا. تو بگو، زشت نیست؟ 

من هیچوقت یادم نمیره یه روزی تو رو دوست داشتم. تا ابد مهرت به دلم میمونه

نَدْر.

بعد امشب یه کار متفاوت هم انجام دادم... اگر مودم بخواد بیاد پایین هی به خودم یاداوری میکنم که ناح، ناح. ببین امشب متفاوت بود برات، خوشالی کن 

و 

فکر میکنم 

به تک تک کلماتی که احتمالا قراره بگم جلوی یه سری ها... اینکه براشون توضیح بدم 

یه جور آمادگیه 

که احتمالا هیچوقتم نرم پای منبر و حرفامو قورت بدم. اصلا چرا بگم؟ ... 

عاها 

یه پادکست هست 

دوس دارمش 

دلم میخواد تو گوشش بدی. 

  • ۰ نظر
  • ۰۸ خرداد ۰۱ ، ۲۲:۴۳

به نظرم 

به همون اندازه که من تنها شدم، تنهام گذاشتن یه سری ها 

به همون اندازه حتی بیشتر... محبت خیلی ها رو کنارم حس میکنم و عمیق تر 

خوبه که اونایی که دوستت ندارن برن

تا دورت پر شه ازونایی که میخوانت 

بخدا 

حالام ول کن برن اونا 

.

.

.

 

 

  • ۰ نظر
  • ۰۷ خرداد ۰۱ ، ۱۵:۰۳

خوابالوی نیمه عصبی

پنجشنبه, ۵ خرداد ۱۴۰۱، ۱۰:۳۳ ب.ظ

چشمام واقعا خستن، خودمم خستم، همه مدله 

حوصله ام سر میره، کافیه یکی یکم بیشتر از طرفیت من حرف بزنه 

یا زیاد خانوادمو ببینم، فقط دیدن حتی... 

یا اینکه کسی بیاد خونمون 

یا اینکه بخوام توضیح بدم 

یا اینکه سر لج بگیرم با کسی 

قشنگ خودم جر میخورم، حالا برای اینکه کسیو جر ندمم حواسم خیلی هست 

ولی الان اینجوری شدم که خب .. اصلا به اینم فکر نکن فاطمه جون، طرفو جر بده ازش عذرخواهی هم نکن 

از همینجا... تف تو هر کی که ذره ای ازش بدم میاد 

به قول پسر خالم آب دهان سگ... آب دهان سگ توتون ! 

  • ۰ نظر
  • ۰۵ خرداد ۰۱ ، ۲۲:۳۳

دیگه نترسیم~

سه شنبه, ۳ خرداد ۱۴۰۱، ۰۸:۳۳ ب.ظ

تا حالا شده از یه کاری بترسید؟ مثلا واسه بزرگی اون کار، فکر به اینکه خب حالا تهش چی میشه و فکر به سختی های مسیرش و... باعث بشه سمتش نرید؟ (البته به این آگاه هم باشید که اون کار، مناسب هست) 

اگر آره 

اون کار و یا ترستون رو بگید 

منم میگم 

پایه باشید، میریم تو دلش و انجامش میدیم :) 

*لازم نیست کار خیلی بزرگی هم باشه 

مثلا، شما میخواید یه مهارت ساده یاد بگیرید بعد میترسید اگر بدردم نخورد چی؟ اگر صرفا وقت و هزینمو الکی ریختم تو جوب چی؟ و... 

یا 

شما میترسید ساعت پنج صبح بیدار شید، چون به خودتون میگید ای بابا منکه همیشه تا لنگ ظهر خواب بودم و تحت تاثیر حرف "آهسته و پیوسته|جوگیر نشوید" قرار میگیرید و سنگ بزرگ رو همون اول کاری بر نمیدارید 

 

  • ۰ نظر
  • ۰۳ خرداد ۰۱ ، ۲۰:۳۳